سیمرغ | پورتال سلامت،سبک زندگی، سرگرمی،فرهنگی،تفریحی

سیمرغ | سلامت،سبک زندگی، سرگرمی،فرهنگی،تفریحی

گت بلاگز زندگینامه زندگینامه و کرامت حضرت سید علاالدین حسین

امروز در سایت کافه سون .نت قصد داریم زندگینامه امام زاده سید علا الدین حسین به همراه کرامات ایشان را در سایت قرار دهیم. cafe seven_ astaneh  

سید علاالدین حسین

حسين بن موسي يكي از فرزندان امام كاظم عليه السلام است. وي از جمله همراهان احمد بن موسي عليه السلام بوده است و در حدود سال 202 ه.ق از مدينه عازم ايران شد و در شيراز به شهادت رسيد. حضرت حسين بن موسي در برخي منابع به سيد علاءالدين حسين ملقب گرديده است. «سيد علاءالدين حسين بن موسي الكاظم برادر كهتر شاهچراغ است به سن سيزده سال بود شهادت او بعد از تفرقه امامزادگان در شيراز در محله باغ قتلغ اتفاق افتاد.»[۱] قتلغ در شيراز باغي داشت كه باغبانش مردي ديندار و با مروت بود. باغبان در شب هاي جمعه در مكاني بلند نوري را مشاهده مي كرد قتلغ خان مالك اين باغ نيز اين نور را مشاهده كرد دستور داد كه محل مزبور را بررسي كنند. قبري يافتند «پس از باز كردن قبر، جسدي بزرگ و باعظمت و شكوه يافتند. جسد در كمال شادابي و زيبايي بود در يك دست صاحب جسد قرآن مجيد و در ديگر دستش شمشيري قرار گرفته بود. با علامت و نشانه هايي دانستند كه قبر متعلق به حسين بن موسي عليه السلام است. قتلغ خان آنگاه فرمان داد كه قبه و بارگاهي عالي بر سر آن مقبره بنا كردند.»[۲] علامه مجلسي و فرصت الدوله شيرازي معتقدند كه حضرت حسين بن موسي عليه السلام در همين باغ شهيد شده اما قبر ايشان در زمان صفويه آشكار گرديد. ولي گزارش ابن جنيد شيرازي به زمان حادثه نزديكتر است. پس از آشكار شدن قبر حسين بن موسي بارگاهي بر قبر ايشان برافراشته شد. با تحقيق و بررسي اوضاع قرن هفتم به بعد چنين نتيجه گيري مي شود كه برخي حاكمان فارس مرداني خيرانديش و صالح بوده اند. آنان احترام علماء و بزرگان ديني را پاس مي داشتند در آباداني قبور ائمه دين و اولياء سعي فراوان داشتند. لذا عليرغم جو حاكم بر ايران آن روز شهر شيراز داراي موقعيت ويژه اي بوده است. عليرغم اين كه هنوز تشيع در اقليت بودند، اما آنان توانستند در حفظ آثار امامزادگان اقدام هاي اساسي انجام دهند. پس از آشكار شدن قبر مطهر حسين بن موسي عليه السلام هر روز بهتر از گذشته بارگاه او توسعه مي يافت. تا اين كه «مردي به نام ميرزا علي از مدينه به شيراز آمد و در شيراز مسكن گزيد و بر سر قبر سيد علاءالدين قبه و بارگاهي رفيع ساخت و املاك و باغ هاي زيادي را هم وقف آن كرد و پس از مرگ وي توليت موقوفه به دست پسرش ميرزا نظام الملك كه از وزرا بود، رسيد و پس از او به نوادگانش منتقل شد. سلطان خليل كه از طرف شاه اسماعيل صفوي حاكم شيراز بود، در سال 810 ه.ق اين بقعه را تخريب و آن را تعمير و تكميل نمود.»[۳] پس از چندي به سبب زلزله اي كه در شيراز رخ داد گنبد بارگاه اين امامزاده جليل القدر در معرض تخريب قرار گرفت كه توسط مرحوم مشيرالملك (ميرزا ابوالحسن خان) تجديدبنا گرديد و رواق حرم را هم مرحوم قوام الملك (محمدرضاخان) آينه كاري نمود.[۴] حرم مطهر حسين بن موسي عليه السلام مربع شكل است، دور تا دور گنبد كتيبه است و سوره «هل اتي» بر آن نقش بسته است، هم اكنون طرحي به نام حرم تا حرم در دست اجراست. با تكميل اين طرح حرم مطهر حسين بن موسي عليه السلام به حرم مطهر احمد بن موسي عليه السلام اتصال پيدا مي كند. بارگاه حضرت حسين بن موسي در شيراز به آستانه مشهور و معروف است. مردم به سبب كراماتي كه از اين بقعه مبارك ديده اند احترام ويژه اي براي آن قائل هستند. در بين ايام هفته، شب دوشنبه براي زيارت حضرت حسين بن موسي شب خاصي است. همچون مسجد جمكران قم كه شب هاي چهارشنبه از اقصي نقاط ايران در آنجا حضور مي يابند. بارگاه نوراني اين امامزاده در شبهاي دوشنبه مملو از مريدان و شيفتگان آن حضرت است. ارادتمندان به اين خاندان، شب هاي دوشنبه را تا صبح در اين مكان مقدس بيتوته مي كنند و به عبادت و راز و نياز مي پردازند. در شهرستان طبس بقعه اي است كه مردم آن ديار معتقدند كه متعلق به حسين بن موسي عليه السلام است، اما گزارش ها و حكايات موجود حاكي از اين است كه حسين بن موسي عليه السلام همراه برادرانش احمد بن موسي و محمد بن موسي بوده و طبعا همزمان با آنها در شيراز به شهادت رسيده است. البته اين احتمال وجود دارد كه در جريان هجوم به كاروان احمد بن موسي برادر خردسال ايشان گريخته و مخفي شده و بعدها در طبس از دنيا رفته باشد. چند روایت از حسین بن موسی علیه السلام حسين بن موسي عليه السلام از راويان و محدثان موثق شيعه است. خبرگان روايت به وثاقت او تصريح نموده و روايت هاي او را زينت بخش كتاب هاي خود كرده اند. در منظومه «نخبة المقال» اسامي راويان موثق به نظم كشيده شده است. در اين منظومه درباره توثيق حسين بن موسي چنين مسطور است: ثُم ابن شاذويه قال جش ثقةٌ كذا الحسين ظم هو ابن صدقه[۵] گردش روزگار حسين بن موسي عليه السلام فرمود: ما گروهي از جوانان بني هاشم همراه امام رضا عليه السلام بوديم. شخصي به نام جعفر بن عمر علوي كه پيراهني كهنه بر تن و قيافه اي بدجور داشت از كنارمان گذشت. بعضي از ما با ملاحظه شكل ظاهري او به همديگر نگاه كرديم و خنده مان گرفت. امام رضا عليه السلام كه متوجه ما شد، فرمود: بزودي خواهيد ديد او را در حالي كه مالش فراوان و همراهانش بسيارند. حدود يك ماه سپري نشده بود همان مرد استاندار مدينه شد و وضعيتش دگرگون شد و كنارمان گذشت در حالي كه خدمتكاران و همراهاني داشت.[۶] نيكوترين عمو از امام جواد عليه السلام در دوران كودكي سؤال شد كه كداميك از عموهايت بيشتر در حقّت نيكي و محبّت دارد؟ وي فرمود: حسين. حضرت رضا عليه السلام (پس از شنيدن جواب فرزندش) فرمود: به خدا قسم راست مي گويد. حسين بن موسي عليه السلام نيكوترين و خيرخواه ترين عموي اوست.[۷] فضيلت غسل جمعه يكي از مستحبات، غسل جمعه است كه قبل از ظهر جمعه انجام مي شود، اما با توجه به فضيلت آن اگر كسي نتواند در روز جمعه قبل از ظهر اين غسل را انجام دهد، مي تواند در روز پنجشنبه يا شنبه به نيت غسل جمعه غسل نمايد. حسين بن موسي از مادرش (و مادر احمد بن موسي عليه السلام) نقل مي كند كه ما به همراهي امام كاظم عليه السلام در بياباني بوديم. قصدمان رفتن به بغداد بود آن حضرت در روز پنجشنبه ما را فرمان داد كه غسل جمعه نماييم؛ زيرا فردا آب كم خواهد بود. آنگاه ما روز پنجشنبه به قصد روز جمعه غسل نموديم.[۸] امامت امام جواد عليه السلام ابوعبداللّه حسين بن موسي بن جعفر گويد: من در مدينه خدمت حضرت ابوجعفر جواد عليه السلام بودم و علي بن جعفر نيز در خدمت آن بزرگوار بودند. مردي از اعراب در آن مجلس نشسته بود. مرد عرب پرسيد: اين جوان كيست؟ و با دست اشاره به حضرت جواد عليه السلام نمود. گفتم: اين وصي رسول خدا است، گفت: سبحان اللّه رسول خدا اكنون 200 سال است از جهان رفته و اين جوان است چگونه مي تواند وصي آن حضرت باشد؟ گفتم: اين وصي علي بن موسي است و او وصي موسي بن جعفر و موسي بن جعفر وصي جعفر بن محمّد و جعفر بن محمّد وصي محمّد بن علي و محمّد وصيّ علي بن الحسين و علي وصي حسين و حسين وصي حسن اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب و علي بن ابي طالب وصي رسول خدا صلی الله علیه و آله.[۹] پانویس ↑ رياض الانساب، محمد خان ملك الكتاب، ص154. ↑ تذكره هزار مزار، عيسي بن جنيد شيرازي، ص306. ↑ بحارالانوار، مجلسي، ص312 ـ 313. ↑ ر.ك: بناهاي تاريخي و آثار هنري جلگه شيراز، علي نقي بهروزي، ص176. ↑ منظور از جش نجاشي و ظم كاظم عليه السلام است. نخبة المقال في علم الرجال حسين بن رضا حسيني، ص34. ↑ كشف الغمه، علي بن عيسي، ج3، ص153. ↑ حياة الامام موسي بن جعفر عليه السلام، باقر شريف قرشي، ج2، ص418. ↑ تهذيب الاحكام، محمد بن حسن طوسي، ج1، ص366. ↑ عبدالعظيم الحسني حياته و مسنده، عزيزاللّه عطاردي قوچاني، ص198. منبع محمد زارعي نورآبادي، حسين بن موسي آئينه روايت، فرهنگ كوثر شماره 15، صفحه51-52 و 67، خرداد 1377. بسم الله الرحمن الرحيم چند داستان از کرامات حضرت سيد علاءالدين حسين (عليه السلام)به روايت آقاي سيد علي اکبر صميم بازنشسته نيروي هوايي و از مجاورين حرم مطهر: زندگي دوباره پدرم حاج محمد رحيم صميم در بستر بيماري بود و دکتر معصومي را که مطبش در نزديکي حرم قرار داشت به خانه آورده بوديم تا پدر رامعاينه کند دکتر پس از معاينه نگاهي به سِرُمي که به دست پدرم وصل کرده بود کرد وگفت حتي بدنش ديگر سرم راهم قبول نميکند بهتر است براي مراسم کفن ودفنش آمده شويد. ديگر اميدي نيست.صداي شيون خانه راپرکرد بغضم ترکيد از خانه بيرون زدم يکي دو دقيقه بعد توي حرم آقاسيدعلاءالدين حسين(عليه السلام) بودم گريه امانم نميداد به ياد حرف دکتر افتادم : ((ديگر اميدي نيست ))ولي وقتي دستم را در شبکه هاي ضريح انداختم دلم گواهي ميداد که اميدي هست. به خانه برگشتم دوستان هم هيئتي پدر در خانه مراسمي به پا  کرده بودند. به طرف بستر پدر رفتم وبه چهره خاموش او با حسرت نگاه کردم ناگهان لبهاي پدر حرکت کرد وگفت :ياحسين(عليه السلام) فرداي آن روز دکتر معصومي با چند تن از فاميل که به اعتبار حرف دکتر سياه پوش هم شده بودند به هواي شرکت در تشييع جنازه آمدند دم در .اما وقتي پدر راصحيح وسالم ديدند باورشان نمي شد. دکترکه با ناباوري به پدر خيره شده بود گفت :ولي حاجي تو ديروز مرده بودي ! پدر نگاه معني داري به دکتر کرد وگفت:اما هموني که بار اول زنده کرده باز هم مي تواند زنده کند. دعوتنامه دلم خيلي هواي امام رضا(عليه السلام)کرده بود صبح آمدم حرمِ آقا سيد علاء الدين حسين(عليه السلام)عرض کردم : آقا خيلي براتون سخته از دادشتون يه دعوتنامه براي ما بگيريد حالا روسياهيم قبول ولي شما که خانواده کرميد. از حرم بيرون اومدم ديدم آقاي رستگار به سمتم مي آيد : ((آقاي صميم خوب شد ديدمتون ميخواهيم بچه هاي جلسه قرآنو ببريم مشهد ميشه با ما بياييد براي تدارکات کاروان کمکمون کنيد؟)) نميدونستم اول  جواب آقای رستگار رو بدم يا از آقا تشکر کنم. احسان موقع باز کردن نوشابه در نوشابه به عينک احسان پسرم خورده بود ،شيشه عينک شکسته بود وتکه اي ازشيشه به چشمش خورده وقرنيه اش را پاره کرده بود.دکترهاي بيمارستان خليلي گفتند: بايد عمل کند وشايد با عمل هم نشود کاري کرد دست به دامان آقا سيد علاء الدين حسين(عليه السلام)شديم دوستان احسان هم آمدند وباهم در حرم مشغول خواندن دعاي توسل شدند بعد ازدعا به بيمارستان رفتيم دوباره دکتر چشم را معاينه کرد آثار تعجب را به وضوح مي شد در چهره او مشاهده کرد :((قرنيه آسيب ديده بود ولي حالا ترميم شده!)) ولي براي من تعجب نداشت آن آقايي که عادتش احسان کردن بود چشم احسان مرا شفا داده. خاکِ کيميا نوه ام محدثه که تازه به دنيا آمده بود دچار زردي شده بود به حدي که چشمهايش را به سختي مي توانست باز کند پس از آزمايش خون مشخص شد زرديش به 5/19رسيده وچاره اي جز تعويض خون نيست. شب دوشنبه بود آورديمش داخل حرم حضرت سيد علاء الدين حسين (عليه السلام) گوشه فرش حرم را بالا زديم وخاک فرش را روي او تکانديم .بعد رفتيم بيمارستان تا صبح بچه را زير مهتابي گذاشتند . قبل از تعويض خون دوباره ميزان زردي را اندازه گرفتند شده بود 11 دکتر گفت زردي به حد نرمال رسيده ديگر احتياجي به تعويض خون نيست واين خيلي عجيب است . ولي عجيب نبود آنان که خاک را به نظر کيميا کنند گوشه چشمي هم به ما کرده بودند. ازدواج هرجا براي امين پسر بزرگم مي رفتيم خواستگاري همين که از وضع ماليمان خبردار ميشدند جواب سر بالاميدادند. اين آخري هم بااين که پيشنهاد از طرف خودشان بود در جلسه خواستگاري حسابي تحقيرمان کردند.بادلي شکسته آمدم جلوي حرم آقا سيد علاءالدين حسين (عليه السلام)عرض کردم : ((آقا جان خودتان سفارش کرده ايد به ازدواج، حالا رسمش هست که اين طوري نداريمان را به رخمان بکشند.)) يک هفته هم نشد رفتيم خواستگاري دختري که پدرش تنها سوالي که در مورد امين پرسيد اين بود که پسرتان نماز خوان هست يا نه. احترامي هم که به ما گذاشتندچه قبل از عروسي وچه بعدازآن ، نگفتني است. آقا شد واسطه تحقق وعده خداي تعالي که پس از دعوت به ازدواج در قرآن کريم وعده داده :يغنهم الله من فضله. سفره امام حسين(عليه السلام) ظهر عاشورا بيش از 50 سال درخانه ما از زمان مرحوم پدرم مراسم عزاداري وسفره امام حسين برقرار بود عاشوراي سال 73وضع ماليم خيلي خراب بود واز عهده مخارج آن بر نمي آمدم . آمدم جلوي حرم آقا سيد علاءالدين حسين (عليه السلام)عرض کردم : ((آقا جان اگر دوست داري صداي غربت جدتان در خانه ما هم بلند شود خودتان کمک کنيد .)) رفتم پايگاه از طرف فرمانده فرستادند دنبالم ومرا پيش او بردند. سرهنگ تا مرا ديد بلند شد وبااحترا م يک بسته اسکناس را به طرفم گرفت وگفت : اين هم پاداش شما به خاطر زحمتي که در تعميرهواپيما کشيديد. خرج سفره راکه داديم هيچ، کلي هم پول زياد آورديم. آن سال سرسفره امام حسين (عليه السلام) حس کردم خودم هم مهمانم نه ميزبان.

نویسنده : getblogs